روزه با طعمِ عطش و موشک؛ وداع با خورشیدی که در رمضان سوخت
قلم در دستم میلرزد و واژهها در هرمِ داغی که بر دل ایران نشسته، ذوب میشوند. چگونه بنویسم از ماه رمضانی که سفره افطارش با خون رنگین شد؟ چگونه بازگو کنم حکایتِ آن لحظهی هولناک را که آسمانِ «رمضان»، نه با نوای ربنا، که با غرشِ کینهتوزانهی موشکهای آمریکایی و صهیونیستی در هم شکست؟
آقای من… رهبر مظلوم و مقتدرم… شهید علی حسینی خامنهای…
داغ تو تنها داغ یک رهبر نبود؛ داغ یک «پدر» بود که در میانهی نیایش و روزهداری، در کنار خانواده پارهپارهاش، هدفِ قساوتِ فرعونیان زمان قرار گرفت. ای تشنهلبِ روزهدار! تو در آن دقایق سخت، در زیر آماج حملات وحشیانهی بمب و موشک، چه نجوا میکردی؟ شک ندارم در آن لحظات که شعلههای آتش، جسم نحیف و جانبازت را در بر گرفته بود، زبانِ روزهدارت به ذکر «یا حسین» مترنم بود. تو در «جنگ رمضان»، کربلایی دیگر ساختی؛ همانگونه غریب، همانگونه تشنه و همانگونه سرخ. رفتی و با خون خود و خانوادهات، مُهر رسوایی ابدی را بر پیشانیِ یزیدیانِ صهیونیست و آمریکایی کوبیدی.
بازدیدها: 0



